تبليغاتX
جام بی می

 

وای خدای من باور کردنی نیست بعد از گذشت ۴ سال حالا دارم می نویسم

اینجا آتن است شهر درماندگان اگر کسی اینجا را دیده باشد حتمن اضافه می کند شهر کبوتران سرگردان

۲  ماهی هست که اینجا گیر افتادیم بعد از عبور از مرز ایران و ترکیه .وای چه روزای سختی بود وحشتناک اصلا فکرشم نمیکردم که اینقدر طول بکشه رسیدن به مقصد

هشدار به کسانی که میخوان قاچاق بیان خارج لطفا نیاین!بقیشم بعدن بهتون میگم چرا؟

|+| نوشته شده توسط دریا در دوشنبه نوزدهم دی 1390 ساعت 13:19 |
 
شنیدن "دوستت دارم " از دهان پسرکانی که به بهانه کامجویی نقش عاشقی جسوررا بازی می کنندمرابه انزجار می کشاند و از آن منفورتردخترکان احمقی که در پی عشقی پاک به آنان لبیک می گویند

 من گمان مي‌كردم دوستي همچون سروي سرسبز، چهارفصلش همه آراستگي است من چه مي‌دانستم هيبت باد زمستاني هست من چه مي‌دانستم سبزه مي‌پژمرد از بي‌آبي سبزه يخ مي‌زند از سردي دي من چه مي‌دانستم،دل هر كس دل نيست قلبها صيقلي از آهن و سنگ قلبها بي‌خبر از عاطفه‌اند سخن از مهر من و جور تو نيست ، سخن از متلاشي شدن دوستي است و عبث بودن پندار سرورآور مهر...

من از خدا خواستم، نغمه هاي عشق مرا به گوشت برساند تا لبخند مرا هرگز فراموش نكني و ببيني كه سايه ام به دنبالت است تا هرگز نپنداري تنهايي. ولي اكنون تو رفته اي ، من هم خواهم رفت فرق رفتن تو با من اين است كه من شاهد رفتن تو هستم

|+| نوشته شده توسط دریا در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 20:0 |
 به یاد تو
دیدم در آن کوير درختي قريب را ..... محروم از نوازش يک سنگ رهگذر ...... تنها نشسته اي .... بي برگ و بار ، زير نفسهاي آفتاب .... در التهاب .... در انتظار قطره باران ... در آرزوي آب ....  ابري رسيد .... چهره درخت از شعف شکفت ... دلشاد گشت و گفت .... اي ابر اي بشارت باران ... ايا دل سياه تو از آه من بسوخت ؟ .... غريد تيره ابر ...برقي جهيد و چوب درخت کهن ... بسوخت
|+| نوشته شده توسط دریا در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 10:18 |
 فقط به خاطر تو
فقط برای تو می خندم

فقط برای تو می گریم

تنها برای تو این سان صبور و سخت

از جنگل خار و خشک روزگار می گذرم

فقط به خاطر تو...

|+| نوشته شده توسط دریا در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 16:40 |
 
من از عمق رفاقت ها، من از لطف صداقت ها، من از بازی نور در سینه ی بی قلب ظلمت ها نمیترسم! من از حرف جدایی ها، مرگ آشنایی ها، من از میلاد تلخ بی وفایی ها میترسم...
|+| نوشته شده توسط دریا در سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت 10:45 |
 

 

|+| نوشته شده توسط دریا در دوشنبه هفدهم دی 1386 ساعت 17:49 |
 برای عزیزترینم ...

کجای این جنگل شب پنهان می شی خورشیدکم

پشت کدوم سد سکوت پر می کشی چکاوکم

چرا به من شک می کنی من که منم برای تو

لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو

دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو

پشت کدوم بهانه باز پنهان کنم هق هقمو

نوازشم کن و ببین عشق می ریزه از صدام

صدام کن و ببین که باز غنچه می دن ترانه هام

...

نمی دونم کسی به این وبلاگ خاک گرفته سر می زنه یا نه مثل خودم بعد چندین ماه تازه اومدم سراغش . زندگی چقدر آدم رو عوض می کنه خودمم نفهمدم چی شد؟

|+| نوشته شده توسط دریا در شنبه پانزدهم دی 1386 ساعت 15:48 |
 
اگه یه روزی نوم تو تو گوش من صدا کنه

دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه

به دل می گم کاریش نباشه

بذاره درد تو دوا شه

بره توی تموم جونم

که باز براش آواز بخونم

 

امروز حالم گرفته است امتحانم و خوب ندادمفضول نشو بنا به دلایل شخصی بودامیدوارم یه مرحمتی بشه و ... باید از دوستام خدافظی کنم دیگه تموم شد با همه ی قشنگیاش فکر می کنم امسال برام پر از تجربه بود برچسب دانشجو داشتن  زندگی خوابگاهی دوستای جدید اینجا یاد گرفتم که قدر لحظه هایی رو که کنار مادرم هستم رو بدونم و دیگه سر سفره غذا ناز نکنم  

خدا کنه تعطیلات واسه همه خوش بگذره .

|+| نوشته شده توسط دریا در یکشنبه سوم تیر 1386 ساعت 15:19 |
 برگ

اگر من و تو دو برگ بودیم

هنگام خزان زود تر از تو می شکستم و می افتادم

تا زمانی که تو می افتی در آغوشت گیرم.

|+| نوشته شده توسط دریا در جمعه یازدهم اسفند 1385 ساعت 1:7 |
 

اندر باب امتحان


جزوه: یک جور کاتالیزه که در صورت همکاری ابر و باد و مه و خورشید و اینا، دانشجو را به سمت پاس شدن درس هل می دهد . وسیله ای که معمولاً دانشجو با آن سر کار گذاشته می شود.تنها شاهد ماجرای سوخاری شدن دانشجو در شب امتحان
شب امتحان: شب ملخ، شب ظلمانی یلدا. شب سوانح و سوختگی دانشجو شبی که در آن نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آور تر می شودند . شب چشمهای پف کرده و دهان های کف کرده.
روز امتحان: روزی که در آن خورشید طلوع نمی کند . روزی که در آن دانشجو می خواهد سر به تن عالم و آدم نباشد روزی که در آن نگاه ها عمیق می شود و لبخندها  استراتژیک
سوال: یک نوع وسیله شعور سنج استاد و دانشجو. کلمات نفرت انگیزی که به نوبت و تک تک مثل نیزه در چشم دانشجو فرو می روند و لحظه به لحظه او را به عمق نادانی اش واقف تر می کنند
تقلب: یک سری اعمال ننگین که در صورت با عرضه بودن و این کاره بودن شخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش و خرمی دارد . یک نوع وسیله درس پاس کردن نامشروع
مراقب:موجودی است دو پا که متأسفانه چشم و گوش و باقی حواس راهم دارد . گالری ضد حال.
نمره : تبلور میزان دانش و مهارت و دودره بازی دانشجو ، بهانه ای همیشگی برای اعتراض . وسیله ای که با آن استاد چه ها که نمی کند!عاملی که برای به دست آوردن آن دانشجو علاوه بر خر زدن، اعمال شنیع دیگری را نیز باید انجام دهد که قلم در وصف آن قاصر است!

|+| نوشته شده توسط دریا در یکشنبه ششم اسفند 1385 ساعت 11:0 |